پسر در حال دویدن...
زااااارت (صدای زمین خوردن)
رفیق پسر: اوه اوه شاسکول چت شد؟ خاک بر سرت آبرومونو بردی الاغ، پاشو گمشو! (شپلخخخخخ "صدای پس گردنی")
یک رهگذر: چیزی مصرف کردی؟یکم کمتر میزدی خب!!
یک خانوم جوان رهگذر: ایییییش پسر دست و پا چلفتیِ خنگ!
.
.
.
.
.
دختر در حال راه رفتن…
دوفففففففسک (زمین خوردن به دلیل نقص فنی در قسمت پاشنه کفش)
رفیق دختر: آخ جیگرم خوبی؟ فدات شم! الهی بمیرم! چی شدی تو یهو؟ وااااااااااای…
یک رهگذر: دخترم خوبی؟ فشارت افتاده؟ میخوای برسونمت دکتری جایی؟
یک پسر جوان رهگذر: ای وای خانوم حالتون خوبه؟ دستتونو بدین به من!
من ماشینم همینجا پارکه یه لحظه وایسین،با این وضع که دیگه نمیتونین پیاده برین!!
[ یکشنبه 27 فروردین 1391 ] [ 22:54 ] [ joojee ]
[ ارسال نظر(0) ]







من که این قدر شیطون بودم
حتی حوصله حرف زدن نداشتم
همین باعث شد حوصله درس خوندن نداشتم میدونین جالبیش این جا بود که توی خونه حالم عالیه عالی بود
ولی توی مدرسه نه حتی زنگ تفریح ها هم خوب بود ولی به محض وارد شدن توی کلاس حالم بد میشد ولی الان خدا رو شکر از وقتی بهار شده شادابیم رو دوباره بدست اوردم
الانم مثل سابق شدم دوباره شیطنت میکنم مخصوصا توی تعطیلات که بهم خیلی خوش گذشت واقعا عالی بود اینو نوشتم تا اونی که مثل من بودن
به خودشون بیان تا از حالت افسرده بیرون بیان واقعا الان از زندگی نهایت رو استفاده میکنم چون باید زندگی کرد این یه قانونه پس ازش نهایت استفاده رو ببرید شاد باشید




